فن حکومت ورزی

ایرانیان نخستین گروه از قوم آریایی بودند که به تشکیل امپراطوری جهانی توفیق یافتند. در تورات به عظمت این امپراطوری اشاراتی شده و نژاد ایرانی را نژادی آسمانی دانسته است و گفته شده که ایرانیان برای نجات ملتها و گسستن زنجیرهای اسارت و بردگی ماموریت داشته اند. در زمان پادشاهی داریوش بزرگ امپراطوری ایران چنان وسعت داشت که به چهار گوشه جهان آن روزگار امتداد یافته بود. ایرانی بیش از دو قرن حاکم مطلق جهان بود و بیش از هزار سال با همکاری یکی دو ملت قدرتمند دیگر بر جهان فرمانروایی کرد. ایرانیان 2500 سال پیش بنیانگذار یک امپراتوری بزرگ جهانی گشتند و دنیا را برای مدتهای طولانی از شر خونخواران نجات بخشیدند و سبب پیدایش تمدن جهانی باعظمتی گشتند که تاثیر و نفوذش به بسیاری از کشورهای دوردست رفت. دراثر وسعت امپراتوری هخامنشی ایرانیان با ملل مختلف مخالطت کردند و بدون تعصب هرچه نیک و زیبا بود از ملل دیگر اقتباس کردند و آنرا با سلیقه و ذوق ایرانی از نو ساختند. در نتیجه تمدن ما پیوسته مراحل تحول و تکامل را طی کرد و دائما زیباتر و پرمعنی تر گشت. اینکه چگونه پادشاهان ایرانی چنان امپراتوری وسیعی را برای مدت طولانی اداره کردند گفتار این بحث ماست که به توضیح آن میپردازیم

آزادی اندیشه ...

2500 سال پیش در این سرزمین به دست نام آورترینمرد تاریخ یعنی کوروش آزادیبخش که پیامبران بنی اسرائیل او را پیامبر و مسیح خدا شمرده اند و مورخان وی را شخصیت بی همتای تاریخ و قهرمان جهان درهمه دورانها نامیده اند بنیاد کاخ گرانمایه (( سامان شکوهمند شاهنشاهی ایران )) نهاده شد. پس از گذشت 25 قرن سیستم اداره این امپراتوری بزرگ که سراسر این زمان دراز نویددهنده آزادی و دادگری و بهترین نگهبان آزادگی انسانها بوده است تشکیل شده از پیشرفته ترین اصول فکری و اجتماعی انسان شناخته میشود. آن اصول که عبارتند از آزادمنشی, دادگری همگانی, آزادی رفتارها و آئین های مردمان گوناگون و نگهداشت شخصیت ملی آنها راز پایندگی سرزمین ایران بوده و در پهنه گیتی یکی از آموزنده ترین شیوه های مردمی و زندگانی پیروزمندانه در جهان است. برگهای زرین تاریخ سرزمین ما آئینه تمام نمائی است که بخوبی نشان میدهد زن و مرد ایرانی با یگانگی و همبستگی بی اندازه خود چه سان همه گاه از برای بزرگداشت راستی و نیکی و شادی که سرشت و نهاد ایرانیان باستان است کوشیده و با از جان گذشتگی بی مانندی در راه پایدار ماندن این سرزمین و گسترش آزادی و دادگری کوشش شایان بکار برده اند. در اثر بازتاب همین باورها بود که کوروش هخامنشی در مورد کشورهای فتح شده حقوق بشر را رعایت میکرد. پس از فتح بابل, نادیده نگرفت و حتی پس از رهایی قوم یهود از اسارت فرمان داد تا ظروف و تزئینات معبد یهود را به آنان بازپس دهند و درباره اسیران نیز طبق شواهدی که در گل نبشته ها دیده میشود منصفانه رفتار میکرد و مزد آنان را بطور کامل میپرداخت. کوروش مردم کشورهای فتح شده را در پرستش خدایان خود آزاد میگذاشت. حتی به معابد آنان میرفت و خدایانشان را نیایش میکرد. از این روست که از کوروش بعنوان نخستین مولفه حقوق بشر نام برده میشود. بر روی استوانه ای که در آغاز سده اخیر در کندوکاوهای بابل (( جنوب عراق )) پیدا شد و متعلق به سال 539 پیش از میلاد مسیح است کوروش نوشته است...

(( من به هرکس آزادی دین دادم که هرخدایی که میخواهند بپرستند و هیچکس حق مزاحمت و منع دیگری را در این کار ندارد. من اجازه ندادم هیچ خانه ای خراب شود و دارایی هیچکس از او گرفته شود. خدای بزرگ همه این توفیقات را به من داد. از بابل گرفته تا آسور, شوش, آکاد و فراز فرات. خواست من این بود که همه پرستشگاههای ادیان مختلف از نو رونق گیرد و به آنها که خانه هایشان خراب شده بود کمک کردم که خانه هایشان را از نو بسازند. من آشتی و آرامش را به همه ارمغان دادم. ))

و بدین مسیر, ایران زمین مهد آزادی اندیشه و آفریننده حقوق بشر گردید. داریوش بزرگ نیز از کوروش و سیاستهای او پیروی کرد و از ادیان ملتهای شکست خورده حمایت نمود. مصریها بقدری دلریوش را دوست میداشتند که نام او را روی قبور گاوهای مقدس خود حک میکردند. علاقه مصریان به داریوش از همین رو بود که وی از دین آنان حمایت میکرد. آن معبد (( پتاح )) واقع در ممفیس را بسازند. درصورتیکه شکست کمبوجیه و خشایارشا بخاطر آن بود که آنها برخلاف کوروش و داریوش در امور مذهبی دخالتهای بیجا میکردند و نسبت به دینهای ملل مغلوب بی حرمتی روا میداشتند.

عدالت پروری ...

منابع کهن تاریخی نشان میدهد که ایرانیان از دیرباز به استقرار عدل و داد علاقه و دلبستگی داشتند.هرگاه از قضات اشتباهی سرمیزد و اشتباه آنها آشکار میگردید بی درنگ به شدت مجازات میشدند. چنانکه یک بار در زمان کمبوجیه یکی از دادرسانان رشوه گرفت. کمبوجیه فرمان داد او رابکشند و پوستش را کنده بر محلی که برای داوری می نشست بگسترانن و به پسر قاضی دستور دهند بجای پدر بر مسند قضا و بر پوست پدر نشیند. در آن روزگاران به حدی به عدالت و دادگستری اهمیت داده میشد که در مدارس مفهوم عدالت را به جوانان آموزش میدادند و فرزندانشان را برای آشنایی با اصول عدالت و دادگستری به دادگاهها میبردند تا جریان دادرسی را به چشم ببینند. داریوش در یکی از کتیبه های خود در نقش رستم میگوید...

(( آنچه کردم به عنایت اهورامزدا بود. اهورامزدا مرا یاری کرد تا کار را به انجام رسانیدم و خاندان من و کشورهای مرا از بدی نگاهدارد. این است استغاثه من از اهورامزدا. امیدوارم که دعای مرا اجابت کند ... ای انسان آنچه را که امروز امر کرده به تو میگویم ای از راه راست مگرد اندیشه بد مکن و از گناه بپرهیز و اگر میخواهی کشورت از بدی درامان باشد فریب دهنده را کیفر ده. ))

قوانین ایران در دنیای قدیم بخوبی مشهور بوده است و در اثار یونانی و کتابهای دینی یهودپی در پی از قوانین ایران سخن رفته است. داریوش نخستین شاهی بود که یک قانون کامل مدنی برای ملل تابع خود به تناسب احوال و احتیاجات ایشان وضع کرد و قوانین او بعدها اساس کار قانونگزاران رومی و قوانین کنونی جهان گردید. از ویژگیهای بارز قوانین عصر هخامنشی تغییرناپذیری آن بود و اینکه با نهایت دقت اجرا میشد. بطوریکه این مسئله در دنیای آن روزمثل شده بود و میگفتند (( مگر فلان امر قانون ایران است که تغییرناپذیر میباشد ؟ )) داریوش بزرگ قانونها و احکام سلطنتی را برای هریک از ملل تابع به خط و زبان آن ملت و یکی از سه زبان رسمی دربار یعنی زبانهای پارسی و آرامی و بابلی میفرستاد و مخصوصا در شهرهای شوش و بابل و همدان و در مراکز هریک از ایالات بزرگ ایران مدرسه هایی  برای تربیت دبیران و نویسندگان دایر کرده بود. پروفسور هایدماری کخ مینویسد (( داریوش واقعا با مسائل مردم ناتوان همراه بوده است. در نظام او حتی کودکان خردسال از پوشش خدمات حمایتی اجتماعی بهره میگرفته اند. دستمزد کارگران براساس نظام منضبط مهارت و سن طبقه بندی میشده است. دستمزد کارگرانی که دریافت اندکی داشتند با جیره های ویژه ترمیم میشد تا گذران زندگیشان آسوده تر شود. بی اندازه سختی کار و بیماری پرداخت میشد. حقوق زن و مرد برابر بوده. در زمان ساسانیان نیز نام قاضی و جایگاه او از احترام خاصی برخوردار بوده است و افرادی مجرب و عادل را بر مسند قضاوت می نشاندند که احتیاج به مشورت نداشته باشند. اگر کسی در مراجع عدلیه محلی به حق خود نمی رسید همواره میتوانست به نزد شاه برود و از طریق او دادرسی نماید. شاه سالی دوبار دز ایام عید نوروز و مهرگان بارعام میداد و مردم میتوانستند شکایات خود را بیان نمایند. شاه و مردم اگر مدعی داشتند بوسیله موبدان موبد و هیربدان هیربد که مقامات روحانی و قضائی کشور بودند مورد محاکمه قرار میگرفتند. شاه می گفت...

(( هیچ گناهی نزد خدای بزرگ بزرگتر از گناه پادشاهان نیست. حق گزاردن پادشاهان نعمت ایزد تعالی را نگه داشتن رعیت است. و داد ایشان داد دادن است و دست ستمکاران را از ایشان کوتاه کردن. پس چون پادشاه راه بیداد سپارد زیردستان او خود را در خراب کردن آتشکده ها و شکافتن دخمه هامجاز خواهند داشت. ))

بر بنیاد چنین اندیشه ای بود که انوشیروان عادل پادشاه دادگستر ساسانی باوجود قدرت مطلقی که جان و مال مردم را در قبضه تصرف او نهاده بود قطعه زمینی را که بدون آن قصر بزرگ پادشاه بدقواره میماند نتوانست به هیچ بهائی از پیرزنی که مالک آن بود خریداری کند. درعین حال دست به تعدی و اکراه هم نگشود و خرابه پیرزن درکنار قصر وی عرصه را برآن بنای عظیم تنگ کرد و این عیب که برای دیوان مدائن باقی ماند بعنوان نمونه ای از حسن سلوک خسرو سالها شاهدی بر دادگری و عدالت پروری او بشمار می آمد.

و درباره عدالت پسرش ((هرمزد )) نقل شده که...

یک بار ولیعهد جوانش خسروپز در یک روز شکار با غلامان و ملازمان و مطربان همراهشاز فرط خستگی و ملال روزانه به خانه پیرمردی روستایی فروود آمده بود و چنانچه در اینگونه موارد پیش می آید غلامانش به غرور قدرت خداوندگار خویش میوه های باغ دهقان را غارت کرده بودند و اسبانش کشتزار و سبزه ملک وی را پایمال ساخته بودند و بانگ ساز و آواز مطربانش که میخواستند یک شب عسرت را بر شاهزاده جوان شب عشرت سازند دهقان و همسایگانش را آزار داده بود. چون گزارش ماجرا به آگهی شاه رسید ولیعهد و یارانش را برخلاف آنچه آنها انتظار داشتند به شدت تنبیه کرده خسرو را وادار به پرداخت جریمه های سخت و اظهار پوزش های فروتنانه نمود و بدینگونه در قضیه ای بدین سادگی چنان نمونه ای از عدالت سرد بی گذشت را عرضه کرد که قرنها بعد هنگامیکه بر زبانها نقل میشد و در داستانها روایت میگشت مایه حیرت و عبرت همگان بود.

ورای اینگونه قصه ها که رفتار فرمانروایان را نمودار عالی حکمت و سیاست علمی نشان میدهد تسامح ( آسان گرفتن و مدارا کردن ) نسبت به عقاید گوناون از جانب فرمانروایان ایران را میتوان بعنوان عامل عمده قوام و رمز دوام امپراتوری شناخت. در رعایت این تسامح کوروش بقدری دقت و اهتمام می ورزید که اقوام تابع باوجود تفاوتهایی که بین آئین خود و آئین کوروش بود ذلشان چنان رو بهاو بود که همه میخواستند جز اراده او بر آنها حکومت نکند و داریوش نیز به تبعیت از او این شیوه را به مثابه وسیله ارتباط قلبی بین اقوام تابع امپراطوری با پادشاه میدانست. از این رو یکبار یکی از والیان خویش را بخاطر آنکه حرمت یک معبد یونانی را رعایت نکرده بود مورد ملامت قرار داد. این شیوه در زمان ساسانیان نیز دنبال شد. یزدگرد اول چنان در حق مسیحیان که منفور موبدان بودند با رافت و تسامح رفتار کرد که روسای کلیسا او را پادشاه رحیم عیسوی خواندند. اگر موبدان او را یزدگرد بزهکار خواندند و به احتمالی نقشه ای برای قتل او طرح کردند بی شک بخاطر همین میل به تسامح بود که برای روحانیون قابل تحمل نبود.

کشاورزی...

کشاورزی در ایران باستان از وظایف مهم اجتماعی و مذهبی بود. بنابر اهمیتی که زرتشت پیامبر به امر کشاورزی میداد ایرانیان در سرزمین خشک و بی آب خود همواره بهشتی زیبا می آفریدند. سقراط قضیه (( جایزه شاهانه )) را چنین توصیف میکند ..(( شاهنشاه ایران بهنگام جایزه دادن لشکریانی که در جنگ از خود شایستگی نشان داده اند و همچنین کشاورزانی که زمین های خود را خوب زراعت کرده اند را فرامیخواند و میگوید.. لشکریان و دلیران! اگر روستا و روستاهایی نباشند شما زنده نخواهید ماند. )) با چنین تدیری وضع اقتصادی مردم در ایران هخامنشی بقدری خوب بود که در سرتاسر ایران یک گدا یافت نمیشد. چون بیکاری امری اهریمنی انگاشته میشد هرکس بیکار بود به کار کشت و زرع گماشته میشد. لذا چون مردم را به امر زراعت تشویق مینمودند از این رو بیکاری به معنی واقعی در کشور وجود نداشت و از سویی ایران چنان آباد شده بود که در بعضی قسمتهای آن حتی یک وجب زمین لایزرع برای نمونه دیده نمیشد. از دیگر کارهای مهم ایرانیان در عصر باستان ایجاد قنات ها و جنگل ها و مزارع در نواحی مختلف کشور بود. ایجاد این قناتها به اضافه سدبندیها یکی از کارهای بزرگ دولت هخامنشی در 2500 سال پیش بود.

درخت کاری...

درخت از دیرباز در ایران مقدس بوده و در ادوار مختلف تاریخی ایران بعنوان یکی از مظاهر مذهبی نقش داشته است و از دورانهای پیش از تاریخ تا دوران ساسانیان همواره تصویر آن زینت بخش اشیا نقش دار بوده است. ایرانیان بااحترامی که برای درخت قائل بودند توانسته بودند پهنه های سرسبز وسیعی را در سرزمین ایران بوجود آورند. بطوریکه تا صد سال پیش بسیاری از سرزمینهای خشک و بی درخت کویری کنونی پوشیده از جنگلهای سرسبز و انبوه بود. بدین وجه میتوان دریافت که ایرانیان کوشیدند در دمشق قسمتی ((مو)) که در دربار آنان بسیار موردتوجه بود را بکارند و همچنین نخستین درختان پسته حلب توسط آنان وارد شد. این هخامنشیان بودند که کنجد را به مصر و برنج را به بین النهرین بردند و اگر پادشاهان یونان چنین سیاستی را اعمال میکردند آن هم به تقلید از پادشاهان پارس بوده است. بنابر آنچه از آثار مورخین برمی آید محصولاتی که در ایران کهن کشت میشده به شرح زیر میباشد..

درختان میوه - مو - پسته - گندم - جو - برنج - باقلا - ارزن - ذرت - لوبیا - نخود - کنجد - عدس - ماش و یونجه.


 


 

/ 0 نظر / 37 بازدید